معرفی یه سایت باحال
من باز اومدم.نيومدم كه بمنم.اومدم يه چيز بگم و برم:
يكي از ...يه وب فتو درست كرده.لطفا اگه وقت كردين بهش يه سر بزنين.چيزي كه از دست نميدين.
در ضمن لطفا نظر يادتون نره.
آدرسش هم اينه:
او رفت ولی نه طبق قانون وداع.یک بار فقط به شیشه پنجره زد
من باز اومدم.نيومدم كه بمنم.اومدم يه چيز بگم و برم:
يكي از ...يه وب فتو درست كرده.لطفا اگه وقت كردين بهش يه سر بزنين.چيزي كه از دست نميدين.
در ضمن لطفا نظر يادتون نره.
آدرسش هم اينه:
ببخشید که این چند وقت نبودم.یه مشکلی واسم پیش اومده که دیگه نمی تونم آپ کنم.به همین دلیل
تا اطلاع ثانویه این سایت محقر آپ نمیشه.
شرمنده.امیدوارم من و ببخشید.
مواظب خودتون باشین.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بای تا های
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟ من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟ ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم؟! ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم
عشق کلامی از نور است که دستی نورانی آن را بر برگی از نور نگاشته است...
یارب دل دوستان پر از غم نکنی با تیر بلا قامت ما خم نکنی ای چرخ تو را به قرآن سوگند یک مو ز سر عزیز ما کم نکنیگفتم به گل زرد چرا رنگ منی افسرده و دلتنگ چرا مثل منی من عاشق اویم که رنگم شده زرد تو عاشق کیستی که همرنگ منی...
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیستمن در این شهر غریبم و در این خاک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر آتش عشق چنان در دلم افروخته بود دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرورت گدایی کنی ، آن وقت که دیگه عشق نیست صدقه هست !
به اندازه قلیون دوستت دارم اگه گفتی چرا ؟! ق : برای قشنگیت ل : برای لبخندت ی : برای یکی بودنت و : برای وفایت ن : برای نگاهت
کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...
دلم میخواد برات بمیرم ولی خودت که میدونی پهلوانان هرگز نمیمیرند...!!
هرکه با ما دوست باشد سرور و سالار ماست یاد او درمان ما و قلب او در قلب ماست...
داستان زندگی من قصه ایست متن آن وجود تو پایان آن نبود تو...
در دریای عشقت شنا کردم ناگهان قورباغه ای دیدم فرار کردم...!!!
صداقت یعنی از افقها به قصد رویت گذشتن... میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمهای تو گشتن... نجابت یعنی از باغ نگاهت... به رسم عاطفه یک پونه چیدن... میان سایه روشن های احساس... تو را از پشت یک آیینه دیدن...
جز من اگرت عاشق و شیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!
منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...
بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه لاغر شد !!
بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره...
اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!
تو که میدونی من زیاد به خیابون ها وارد نیستم میشه بگی باید از کدوم طرف قربونت برم ؟!!
امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !
شم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...
بعضیا با غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن... بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن!!
دوستان را یادکردن عار نیست قیمت کاغذ که صد دینار نیست دوستان را یاد کن تا زنده ای بعد مردن دوستی در کار نیست
همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن...
چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم
آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت دل من بود که آمد به شما سر زد و رفت
اگه باهات نبودم برات که بودم اگه چشات نبودم نگات که بودم اگه حرفات نبودم صدات که بودم اگه خودت نبودم فدات که بودم...
تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!
ما به حساب شما میلیون ها گل بنفشه واریز کردیم!! شما می توانید از طریق مهرکارت برداشت کنید...
هرکجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم
یک نفر هیچ وقت نمی تونه توی یک رودخونه 2 بار شنا کنه. چون دفعه دوم نه اون آدم آدم قبلیه و نه آب رودخونه همون آب قبلیه !!
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...
زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای... و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...
در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمی شود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

تورامن چشم درراهم 
شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزآن دل خستگانی راست اندوهی فراهم 
تورامن چشم درراهم 
در آن دم که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگانند 
در آن نوبت که بندد دست نیلوفربه پای سروکوهی دام 
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم 
تو را من چشم در راهم 
شباهنگام 

آری آغاز عشق بی تو بودن 
در عمق حسرت با تو بودن گمشده ام.![]()
ای خوب من صدای نفس پرازمحبت تورا دراعماق وجودم می شنوم .![]()
خوب من در آنسوی نگاه چشمانت ودر آن سکوت پرازفریاد صدایی راباخود دارم 
واحساس می کنم که تورا به من نزدیک ونزدیکتر می کند.![]()
ای زندگی من تو را می خواهم
تا وقتی که نفس دارم که تورا خواستن نفس عشق رادرمن زنده می کند.
در حسرت عشق تو می سوزم واین برایم کافی است چون جزاین آرزویی ندارم .![]()
شعله ی عشق تو برای من خسته دل کافی است
این شعله همیشه فروزانت روشنگر شبهای بی پایانم است .![]()
چنان در قفس تنهایی اسیر بودم ونور شعله عشقت برایم تنها ایمن بود.![]()


تقدیم به تو ![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی دیدمت دیگه دنیا برام یک جور دیگه است .
وقتی صدات با صدام همراه شد دیگه هیچ صدایی نشنیدم .
الان میتونم ای شعر و بهتر معنی کنم .
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر .
پر شدم از حرفهای که میخوام بهت بگم اما نمی تونم به زبون بیارم که چقدر دوست دارم .
یعنی میشه بگم حرفهامو .میشه دستام تو دستات باشه .میشه حرفهامو تو نگاهم بخونی .
میشه به من دل ببندی و بگی دوستم داری .
با اینکه عشق این زمونها دیگه باور کردنی نیست .
شاید ثابت کردنش هم سخت باشه .
خیلی حرف برا گفتن هست اما ........
در اوج با تو بودن بی تو موندم .
![]()
![]()


سرمایه آدمی یک نفس است وآن یک نفس از برای یک هم نفس است 
اگر نفس با نفسی هم نفس است آن نفس از برای یک عمر بس است
ای همه ی هستی من 
وجودت چون سایه درخت بیدی است برسرم و آسمان چشمانت همیشه آبی است
همچون دریایی بی انتهاست ودر نگاهت زیباترین ترانه زندگی موج می زند 
وآهنگ کلامت سخن از مهر می گوید واز تبسم زیبایت طراوت می تراود 
ودر عطر نفسهایت شمیم شکوفه های بهاری جاریست.
ومن هیچ آینه ای جز چشمان تو نمی بینم 
وامروز دلم شیدایی است 
وچه قشنگ است
غرور دل دریایی تو وهمه اینها برای من در بهار دل انگیز وصل تو طلوع می کند.
با من بمان 
با من بمان 
ای همه وجودم من تشنه ام من زلال تاب نگاهت را تشنه ام. 


در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم،
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي ان را دارد،
که مرا ،
زندگاني بخشد.
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر بر جسته اي از زندگاني من هستي.

زچشمت اگرچه که دورم هنوز *** پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگــر غصه باريد از مـاه و سال *** به ياد گذشته صبورم هنوز
شـکستند اگر قاب یــاد مــرا *** دل شيشه دارم بلورم هنوز
ســفر چاره دردهايم نـشد *** پر از فکر راه عبورم هنوز
سـتاره شدن کار سختی نبود *** گذشتم لی غرق نورم هنوز
پــر از خاطرات قشنگ توام *** پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نســاخت *** پر از نغمه پاک شورم هنوز
«قبول است عمر خوشی ها کم است ٫ ولی با توام پس صبورم















































































چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...